مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
جـانـم فـدای آن بـنـایی ... که نداری قربان آن گلدستههایی ... که نداری هرجا حـرم دیدم سرودم زیر لب از دلـتـنـگی گـنـبـدطلایی... که نـداری بابالرضا رفـتم نشـسـتم گریه کردم با یـاد بـابالمـجـتـبایی ... که نداری قــالــیـچـۀ ارثــیــۀ مـــادر بــزرگــم نذر تو و صحن و سرایی که نداری من هر شب جمعه سلامی میدهم به ششگـوشـۀ کـربـبلایی... که نداری ما سینهزنهایت حسن کم گـفتهایم آه در مجـلـس دارالـبـکـایـی که نداری دردی که داری در خودت میریزی آقا حق میدهم دردآشنایی که نداری... |